رایسل

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانه حال با داداشم تو حموم
 
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 74 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_74.html
Translate this page
منم رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم..یهو درو باز کرد اومد تو…گفتم:چیه شایان…گفت:هیچی یه کوچولو بهم حال میدی؟؟؟؟منظورشو خوب فهمیدم…راستش خودمم بدم نمیومد که حال کنیم اونم با داداشم خلاصه قبول کردم…لبخندی از روی رضایت زدم اونم خوشحال خیز برداشت سمتم…اول لبمو خورد….کم کم داشتم حشری میشدم…اومد پاین و گردنمو بوسید …
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 58 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_58.html
Translate this page
اولین سکس افسانه سلام من افسانه هستم الان که این اتفاق زندگیم را مینویسم بیست و هشت سالمه من یک خانواده چهار نفره دارم بابا که شغلش آزاده مامانم که دبیر آموزش و … از بچگی همیشه با مامانم میرفتم حموم بیرون وقتی میرفتیم من تورخت کن میشستمو اون میرفت تو بعد چند دیقه یه مردی میومد تو به ظاهر برای کیسه کشیدن و شستن من …
تعطیلات نوروز با داداش – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/تعطیلات-نوروز-با-داداش
Translate this page
Jun 5, 2013 – سلام اسم من الناز است 19 سالمه اصفهان زندگی میکنم ؛ میخوام داستان سکسم رو با داداشم که نوروز سال قبل اتفاق افتاد رو براتون بگم البته به صورت خلاصه . … رو هم همراش فرستادم و براش گفتم که ما هم زود میایم من و داداش ، بعد رفتم تو اتاق دادشم دیدم نیست رفته بود حموم موقعی نشستم تو حال دیدیم از حموم اومد بیرون تا من …
سکس با خواهرم تو حموم
https://shahvani.com/dastan/سکس-با-خواهرم-تو-حموم
Translate this page
Jul 7, 2011 – سکس با خواهرم تو حموم … رفت داشنگاه منم رفتم مدرسه برگشتیم مامانمم و بابام رفته بود خونه خالم که مراسم عروسی پسر خالم رو ردیف کنن و ما هم قرار بود بریم. خواهرم بهم گفت که دیشب چی بو می دیدی گفتم : گفتم که گفت شلوغ بعد رفت تو اتاقش منم رفتم حاظر شم برم که دیدم از تو حموم صدام میکنه می گه شامپو بیار …
داداش جونم
https://shahvani.com/dastan/داداش-جونم
Translate this page
Nov 3, 2013 – فقط میخواستم نگاهش کنم خودم یه جوری خوشم اومده بود که علی با شرت های من اینجوری داره حال میکنه من هم داشتم حال میکردم که شرتم خیس خیس شده بود ابش اومد … داشتم از حال قش میکردم داداشم داشت منو از کوس میکرد خیلی حال میداد گفت کونم میدی گفتم چرا ندم داداشی تو هر جور دوس داری خواهرتو جر بده کیرش بزرگ بود کونم …
داداش حشری من
https://shahvani.com/dastan/داداش-حشری-من
Translate this page
May 15, 2011 – داستان برمیگرده به زمانی که من اول دبیرستان بودم،خوانواده نسبتا مذهبی دارم واسه همین هر رفتار غیر اخلاقی تو خونواده با برخوردشدید مواجه میشه! … ،خیلی محتاط بود یکم که تکون میخوردم خودشو کتار میکشید تا مثلا من اگه بیدار شدم مشکوک نشم چرا این این همه بهم نزدیک شده،بلند شدم (مثلا دستشویی دارم)رفتم تو حال.
داداش خوبم – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/داداش-خوبم
Translate this page
Jan 19, 2015 – نیلوفر نگاهی بهم کرد وگفت: مشکلی نیست ولی اگه داداشت بیاد پس تو رو با این حال نزارت کی بکنه؟ ژست حق به جانبی گرفتم و گفتم:اصلأ هم اونجوری نیست من حالم کاملا طبیعیه! گفت: آره جون خودت، از چشمهای خمارت معلومه در چه حالی، شرط میبندم خودت رو خراب کردی وشورتت خیس خیس شده، اگه اینطوری نیست کوست …
این داستان درخواستی هستش سکس با آبجی… – داستان ها و خاطرات سکسی …
https://www.facebook.com/482493381787194/photos/a…95143…/485055664864299/?…
داستان ها و خاطرات سکسی. · February 6, 2013 ·. این داستان درخواستی هستش سکس با آبجی من اسمم حامد و 22 سالمه و دانشحجوی رشته حسابداری ام.من تو شهری دانشگاه قبول … بیدار شدو وقتی حال منو دید یه خورده مسخرم کرد و گفت که می خواد بره حموم گفتم بشین بعداز ظهر برو من حالم خوب نیس 3-4 دقیقه یه بار باید برم دستشویی ولی خواهرم …
تلمبه ای بر محارم
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272559.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – طرفادوسه شب بیدارشدم دیدم همه جاتاریکه و نورابی ضعیف شب خواب تو هاله دیدم عمه با فاصله یک متری جاش گذاشتس و دخترعمه هم که تو اتاق.عمه ب طرف چب …. اه اه اه یا گی یا محارم ، این چه وضعیه ، اسم سایت رو باید دیگه گل مالی کرد ، بازم دم نویسنده هایی مثل اساطیر گرم که دارن داستان مینویسن نه مثل این اراجیف… حالمون …
داستان کده سکسی: امير و درنا
dastangadasexey.blogspot.com/2012/10/blog-post_5.html
Translate this page
Oct 5, 2012 – امير و درنا. من تو يكي از برج هاي سر به فلك كشيده شهرك غرب زندگي ميكنم. اونروز يه روز تابستوني گرم بود مثل همه روزهاي تابستوني – تموم بچه هاي مجموعه ما اومده بودن تو پارك مجموعه و اسكيت بازي و … آره مامان و بابام رفتن كرج و فكر كنم ساعت 2 برگردن … منم از بس كيرم شق شده بود ديگه حال حرف زدن نداشتم گفتم: درنا

 







NS