رایسل

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان تو دريا
 
ღღFunღღ – داستان پری دریایی کوچولو
www.saba-ati.blogfa.com/post/13
Translate this page
ღღFunღღ – داستان پری دریایی کوچولو – … مدتی بعد از بازگشت آریل به سر زمین زیر دریا اریک صدای زیبای آریل را در رویاهای خود به خاطر آورد . از طرفی شاه … ارسولا قول داد که آریل را به شکل انسان درآورد و در ازای آن به آریل گفت : باید صدایت را به من بدهی و اگر شاهزاده مورد نظرت تا سه روز به تو اظهار علاقه نکند صدای تو مال من خواهد شد .
داستان کوتاهی از خالد حسینی: دعای دریا – یک پزشک
www.1pezeshk.com/archives/2017/09/sea-prayer.html
Translate this page
Sep 4, 2017 – داستان کوتاهی از خالد حسینی: دعای دریا … در میان سیل خبرهای تلخ، داستان «آلان کوردی» یکی از نمادین‌ترین خبرهای چند سال اخیر بود. … در تابستان‌های طولانی کودکی، وقتی که من پسربچه‌ای به سن و سال حالای تو بودم، من و عموهایت تشک‌هایمان را روی پشت‌بام خانه‌ی روستایی پدربزرگت، در اطراف حمص، پهن می‌کردیم.
داستان يک گفتگوی محرمانه … – سيد علی صالحی
www.seyedalisalehi.com/cgi-bin/content.pl?f=8&t=34
Translate this page
داستان يک گفتگوی محرمانه … هی ماهیِ بی‌جفتِ بازيگوش تو در حوضکِ اين حياطِ بی‌سيب و سايه چه می‌کنی؟ اينجا که نه زادرودِ من است وُ نه رود و رويای تو …؟ حالا من از حديثِ آن همه ناروا روايت‌نويسِ اندوهِ آدمی شدم، پس تو چرا قناعت به گفت‌وگوی اين گريه کرده‌ای؟ “دست به دلم نگذار حوصله‌ی دوباره ديدنِ دريا در من نيست.” عجيب است، بعد از اين همه …
داستان کولی‌ها: کتاب دوم – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780835434 – Translate this page
منیرو روانی‌پور – 2015 – ‎Fiction
گفتم: «می بینی امکان نداره زمین بیفتی و چیزی به تو نچسبه. من هم وقتی دریا می رفتم حتماً شن به پاها و دستام می چسبید. اصلا می دونی دریا چیه؟!)) دهانش همین طور باز بود و چشمهایش به دقت نگاه می کرد. سعی کردم چشمهایش را ببندم، اما بسته نشد. دهانش را ببندم، اما بسته نشد. با هم به داخل دستشویی رفتیم. داخل کاسه ی توالت ۱۳۲ امیر …
سیاست نوشتار (پژوهشی در شعر و داستان معاصر ایران: The politics of …
https://books.google.com/books?isbn=600672121X – Translate this page
History
شابی، سوار بر قایق، میان خواب و بیداری و ماهزاده، وسط دریا راهش را گم می کند. ناگهان یک پری دریایی به بازویش چنگ می زند و او را به محل زندگی خود در اعماق دریا می برد و در آنجا با خواندن شعرهای دریایی و استمداد از سحر و جادوی دریایی می کوشد اوراشیما را مفتون کند. سرانجام به او میگوید: «اوراشیما، ای ماهیگیردریای میانه، تو زیبایی، موی …
چرا دریا طوفانی شده بود(بخش سوم) – کافه داستان
cafe-dastan.ir/چرا-دریا-طوفانی-شده-بودبخش-سوم/
Translate this page
كهزاد دستش را تندی كشید بیرون. تو كیف بود و با لذت كش داری هرم تب‌دار تن او را بالا می‌كشید. بو عرق و دود مانده سرگین و پیه كه از زیر لحاف بالا می‌زد هورت می‌كشید. باز دستش را برد زیر لحاف و دوباره گذاشت رو پستانش. تنش لرزید. داغ شد. تكمه‌ی درشت پستانش را میان انگشتانش گرفت و آن را خارش داد. بعد دستش را آورد پایین و روی …
دریا داستان – پیام زن
payamezan.eshragh.ir/article_51897.html
Translate this page
نغمه صدایش به چنگ بغض لرزان و آرام بود: «آره مادر، تو هم کم نکشیدى.» دختر به نیش زخمى نهفته بى قرار شد. سر بر شن هاى ساحل، بر آب کف کرده دریا گذارد و گریست. گریست و هق هقش را به شن و ماسه هاى خیس دریا وا گذارد. نوازش دست زن بر سر دختر نشست. زن خیره با نگاهى که از آن درد و صبورى مى تراوید لب گشود، آرام و استوار.
دریای عشق و عاشقی::یکی بود – حکایت ها و داستان های کوتاه و پندآموز
www.yekibood.ir/stories/دریای-عشق-و-عاشقی.php
Translate this page
شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!» معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.» جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.» لحظه‌ای دیگر …
نقش مرگ و زندگی در این داستان چگونه است؟ – دوشنبه
2shanbe.ir/Content/Detail/47197/
Translate this page
Oct 23, 2016 – او بارها می‌گوید که خاطره‌ی کاملی از کودکی‌ و مرگ مادر ندارد، جز صحنه‌ای که مادر لباسش خیس است و از روسری و سر و روش آب می‌چکد و پدر که تو ساحل است. … می آید اما مرگ خواهی و دریای سیاهی که در نهایت روای می‌فهمد هیولا نبوده و در حقیقت هیولای درون آدم‌هاست که عشق و زندگی را ازشان می‌گیرد به نظرم محور اصلی داستان است.
داستان کوتاه « کا» – رادیو فرهنگ
radiofarhang.ir/NewsDetails/?m=060001&n=78230
Translate this page
Jun 24, 2017 – ( داستان کوتاه « کا » را از این نویسنده در زیر می خوانید ) « کا» روزی که « استفانوروا» دوازده ساله شد ، از پدرش که صاحب و ناخدای یک کشتی زیبای بادبانی بود خواست تا به عنوان هدیه ی تولدش ، او را با خود به کشتی ببرد و گفت : « من هم وقتی بزرگ شدم ، می خواهم مانند تو روی دریا بروم و ناخدای کشتی های بزرگتر و …

 







NS