رایسل

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان خانوادگي گوگل
 
يك قرار ساده خانوادگي | داستان
dastanmag.com/13122/no-56-dastan8/
Translate this page
Jul 13, 2015 – مامان چند روزی بود که عجیب به نظر می‌رسید. آن روز هم با این که مثل همیشه پادرمیانی کرد و همان حرف‌های همیشگی را برای آرام کردن هردویمان زد اما توی چشم‌هایش یک حالت خاصی بود. مثل همیشه نبود. جوری حالت چشم‌هاش متفاوت بود که رضا وسط دعوا و پادرمیانی مامان، سه بار پیاپی از مامان پرسید: «مامان تو خوبی؟!» مامان چیزی نگفت …
داستان مادر شوهر خوب من – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-mother-law.html
Translate this page
داستان داستانک سرگرمی پدر همسرم سال‌ها پيش، قبل از اين‌كه ما ازدواج كنيم فوت كرده بود. همسرم آخرين فرزند خانواده است و مدت مديدي.
داستان شب (+1000 داستان) – Android Apps on Google Play
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.peyman.dastan
Translate this page
Rating: 4.5 – ‎2,065 votes – ‎Free
در مترو و یا اتوبوس منتظر رسیدن به مقصد هستید، در وقت آزاد خود نمی دانید چه کنید؛ خواندن داستان کوتاه یکی از بهترین راه های گذراندن اوقات شماست. داستانهای کوتاه با اینکه در چند خط خلاصه میشوند ، اما می توانند در عین حال که شما را برای مدتی سرگرم می کنند, جالب و آموزنده باشند. برنامه شامل بیش از 1000 داستان در گروه های: عاشقانه …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: پوسته تخمه (showing 1-5 of 5) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/327664
Translate this page
5 discussion posts. Nazanin1987 said: سلام دوست قدیمیخوندمت ولی نه اینجا بلکه تو وبلاگت چون به نظرم اونجا واضح تر می شد خوندشجالب بود احساس کردم شخصیتا…
Google Reader
hotgram4.filmiro.com/2017/02/26/…/887622014683054126.html
Translate this page
Feb 26, 2017 – همسر من خيلي به خانواده اش وابسته است .دوتاخواهر ويك برادر ديگه هم داره كه خيلي با هم رفت وآمد ميكنند اما تو اين مدت … البته همانطور كه گفتم نه بطور مستقيم بلكه به صورت تبادل نظر- داستان واينكه شوهرش چه مدلي با اون حال ميكنه واز اين دست حرفها.در ضمن ميتونستم عكسهاي سكسي هم كه در كامپيوتر دارم رو بهش نشون بدم.
داستان برند: گوگل، بهترین موتور جستجوی جهان – زومیت
https://www.zoomit.ir/2017/8/3/190053/google-brand-history/
Translate this page
Aug 3, 2017 – گوگل موتور جستجوی خود را در یک گاراژ راه‌اندازی کرد، اما امروزه به‌عنوان بهترین موتور جستجو و دومین برند ارزشمند جهان شناخته می‌شود. … محیط خانواده در علاقه‌مندی او به رشته‌ی کامپیوتر بی‌تأثیر نبود، چرا که پدرش فارغ‌التحصیل دکتری علوم کامپیوتر بود و مادرش نیز در دانشگاه میشیگان برنامه‌نویسی تدریس می‌کرد.
داستان مهندس نرم‌افزاری که در پارکینگ گوگل زندگی می‌کند + عکس | شبکه
www.shabakeh-mag.com/success-and-entrepreneurship/5653
Translate this page
Nov 30, 2016 – وقتی «برندُن» 23 ساله در اواسط ماه می از ماساچوست به Bay Area رفت تا کار خود را به‌عنوان یک مهندس نرم‌افزار در گوگل آغاز کند؛ گزینه‌های مختلفی برای انتخاب محل سکونت … داستان مهندس نرم‌افزاری که در پارکینگ گوگل زندگی می‌کند + عکس … اما به‌دلیل حفظ حریم شخصی وی؛ نام خانوادگی و عکسی از او منتشر نشده است.
گفت‌وگوی خانوادگی – داستان کوتاهی از داود مرزآرا – رسانهٔ همیاری
media.hamyaari.ca/2017/…/گفت‌وگوی-خانوادگی-داستان-کوتاهی-از…
Translate this page
Jun 26, 2017 – نمی‌توانستم حدس بزنم برای چه می‌خواهد افراد خانواده دور هم جمع شوند. شاید دلش برای نوه‌اش تنگ شده بود. شاید می‌خواست کمتر به خاطرات گذشته با دوستانش فکر کند. شاید می‌خواست با دیدن نوه‌اش حال و هوای خانه عوض شود و از بی‌حوصله‌گی بیرون بیاید. خوشبختانه فکرش فعال است. اما جسمش هر روز نحیف‌تر و شکننده‌ترمی‌شود …
سكس خانوادگي – Google Groups
https://groups.google.com/d/topic/3ex_3ex/SjDNW8LtnvY
Translate this page
Jan 9, 2008 – http://www.shazde.com/?page_id=84 من هيچوقت عادت نداشتم باهمكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم.بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم.سال سومي كه دانشگاه بودم خونه اي گرفتم كه هم بزرگ بودوهم ارزان ودرضمن گاراژي داشت كه ازاون به عنوان مغازه تعميركامپيوتر استفاده ميكردم.صاحبخانه من يك زن تنها بودبا۲ تا پسر …
Fw: Fwd: X یک داستان واقعی – Google Groups
https://groups.google.com/d/topic/azad-pharma-69/z9J94fsP8WE
Translate this page
Fw: Fwd: X یک داستان واقعی, nadia, 3/12/11 11:06 AM. —– Forwarded Message —- … یک بار ایستاد و مدت بیشتری سلام و احوال پرسی کرد و احوال خانواده مرا پرسید. به او گفتم تنها زندگی می کنم و از همسرم جدا شده ام. جواب داد این را می داند و منظور از احوالپرسی از خانواده ، پدر و مادرم هستند. جواب دادم که پدرم چند سال است به رحمت خدا رفته …

 







NS