رایسل

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان قديمي
 
داستان جالب قصر پادشاه – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-little/king-castle.html
Translate this page
داستان جالب قصر پادشاه. در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!! اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و …
مرور یک داستان قدیمی… – روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی
mrshabanali.com/مرور-یک-داستان-قدیمی/
Translate this page
این داستان را حدود ۱۵ سال پیش خوانده بودم. اما به دلیلی، امروز برایم تداعی شد: معلم کلاس اول دبستان، از دانش آموز پرسید: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم. چند سیب داری؟ دانش آموز به سرعت گفت: چهار سیب! معلم عصبانی شد. دوباره سوال را تکرار کرد: من یک سیب و یک سیب دیگر و یک سیب دیگر را به تو میدهم.
happiness – داستان قشنگ قدیمی
susan176.blogfa.com/post-29.aspx
Translate this page
داستان قشنگ قدیمی. یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیشکی نبود . جونم براتون بگه ، در زمان قدیم پادشاهی بود که بچه دار نمی شد و از این موضوع خیلی ناراحت بود . یک روز با وزیران و سپاهیان خودش به گردش و شکار رفته بود .در یک منطقه ی دور افتاده یک امامزاده دیدند. پادشاه به وزیرانش گفت: « داخل امامزاده شویم و نذری بکنیم ؛ شاید صاحب …
حکایت های قدیمی،داستان های اموزنده
www.iran-hekayat.blogfa.com/
Translate this page
حکایت های قدیمی،داستان های اموزنده – حکایت های قدیمی،داستان های اموزنده.
نویسندگان جوان – یک داستان قدیمی اما جالب و خواندنی
www.youngauthors.blogfa.com/post-19.aspx
Translate this page
یک داستان قدیمی اما جالب و خواندنی. روزی روزگاری مردی همسر وراجش را به داخل چاهی می اندازد . چند روز بعد ، در حالی که عذاب وجدان آرامش را از او ربوده بوده ، تصمیم می گیرد که به سراغ چاه برود و از حال همسرش خبری بگیرد . وقتی به چاه می رسد طنابی را به داخل چاه می اندازد ، لحظاتی بعد احساس می کند که طناب سنگین شده ، با شادی از اینکه …
داستان کهن ایرانی
dastankohanirani.blogfa.com/
Translate this page
داستان کهن ایرانی – داستانها و حكايتهاي عرفاني و الهي.
قصه های قدیمی ایراج
www.menk-iraj.com/geseh.htm
Translate this page
قصه های قدیمی ایراج. ( کاکل زری ،دندون مُرواری ). در زمانهای قدیم سه دختر بودند که زن پدر داشتند . یک روز زن بابا به آنها گفت “می خواییم حلوا درست کنیم هر که بیشتر کار کنه ته دیگ حلوا را به اون می دیم” . هرکدام از دخترها کاری کردند ، آخر که حلوا پخته شد توی یک سینی بزرگ ریختند ولی ته دیگ را زن بابا خورد و به دختر ها نداد .
داستان شیرین و قدیمی ناصرالدین شاه – پارس ناز
www.parsnaz.com/news_detail_10458.html
Translate this page
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صند.
داستان های جالب
www.beeeststory.blogfa.com/
Translate this page
در روزگار قدیم ، پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده ی اصلی قرار داد . سپس در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آن را از مسیر برمیدارد . برخی از بزرگان ثروتنمد با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند . هیچ یک از آنان کاری …
داستان های قدیمی از ملل | دریا (داستان نویسی)
https://daryabaharan.persianblog.ir/EarQJaaWXZiGmqa1veKW-داس…
Translate this page
Aug 29, 2012 – داستان های قدیمی از ملل. مرد چیزی نگفت و زن کماجدان را مثل شیئی بی ارزش در گوشه ای گذاشت ولی وقتی که مرد رفت زن کماجدان را پاک کرد و آن را توی گنجه اش گذاشت و راجع به آن به شوهرش چیزی نگفت شب وقتی که شوهرش از مزرعه باز گشت زن خودش را در انبار زیر شیروانی پنهان کرد. و از پنجره کف انبار یک مشت لوبیا …

 







NS