رایسل

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان لز من با مادرم
 
خاطرات لز من با رویا و مامانش – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_8911_1.html
Translate this page
خاطرات لز من با رویا و مامانش قسمت اول بالاخره تصمیم گرفتم خاطرات لزم رو بنویسم و اگه داستان سازی بلد نیستم ببخشید چون فقط خاطره مینویسم. ۲۱ سالم بود که تو دانشگاه با رویا آشنا شدم و به مرور خیلی صمیمی شدیم. من از یه خونواده مذهبی هستم و دوستی با پسر یعنی اخر ترس و به خاطر همین بهترین دوستم شده بود رویا که با مامانش …
لز دوست دختر فیس بوکی با مادرم
https://shahvani.com/dastan/لز-دوست-دختر-فیس-بوکی-با-مادرم
Translate this page
لز دوست دختر فیس بوکی با مادرم. 1392/12/10. اسمم ساسان و اهل تهران هستم. من با مادرم خیلی رفیقم و کلا از همه چیز من با خبره. حتی بدون اینکه پدرم بدونه من دوست دخترامو به خونه می آرم و حتی خیلیا شون با مادرم دوست میشن. حتی وقتی با اونا قطع ارتباط می کنم مادرم بازم با بعضی از اونا ارتباط تلفنی داره و پیغام پسغامهایی از اونا بهم …
لز من و مامان و خاله
https://shahvani.com/dastan/لز-من-و-مامان-و-خاله
Translate this page
لز من و مامان و خاله. 1395/4/4. این داستان واقعیه ولی شاید واسه بعضیا ساختگی به نظر بیاد پس بهتر نخونن اگه خوندن هم خفه خون بگیرن نظر ندن. اسمها رو مستعار میگم. اسم خودم میزارم سمیه. … بهش نزدیک شدم گفتم امروز تو مدرسه بچه ها سه نفر بهم نشون دادن گفتن اینا مثل خاله خودمون جنده تلفنی ان با مامانشون دو نفری میرن واسه سکس.
لز من و خاله ام
https://shahvani.com/dastan/لز-من-و-خاله-ام
Translate this page
Jan 16, 2012 – تو که با 4تا انگشت اشکت در میاد منم ازتو متنفرم!!!!! داستانت یه جورایی واقعی به نظر میرسه ولی این تیکه ی پیدا کردن سوپرات و دعوا کردن خاله از قسمت سکس ش طولانی تر شد که! لزبین هات ترین موضوع واسه پسراست (هر چند من خودم از لزبینا بدم میاد، ولی بازم:هااااااات!) واسه اینکه تونستی یه داستان لزبین بنویسی که …
داستان مادر و خواهرم – 4 – بدر و هلال
https://babakus.wordpress.com/2013/05/30/داستان-مادر-و-خواهرم-4/
Translate this page
May 30, 2013 – شهره ولی هیچوقت با آنها جوش نخورد و هرگز بخانه شان نیامد. در 18 سالی که با پدرم زندگی کردم، نشنیدم از مادرم بد بگوید. داستانِ نفروختن خانه بتوصیۀ خانم مامان را چرا، یکبار بما گفته بود. دو سه دفعه هم وقتی از- به گمان خودش بی عاطفگی – من یا خواهرم رنجیده بود، گفته بود شیر مادرتان را خورده اید. همین. مادرم بر عکس، در …
همکلاسی من (داستان) – Persian Epoch Times
persian.epochtimes.com/arts…/همکلاسی-من-داستان-33678.html
Translate this page
Oct 3, 2016 – صحبت همان جا تمام شد و به دلایلی به یاد می‌آورم که این دوست عزیز من مداوم از خانواده ا‌ش برای من حرف میزد، از اینکه پدر و مادر خوبی داشت، یک خواهر و یک برادر داشت، رفاه نسبی داشتند و هر چه می‌خواست پدر و مادر برایش تهیه می کردند. هر وقت می‌پرسیدم که خانه‌اش کجاست جواب درستی نمی داد و با وجودی که در یک محله زندگی می …
دسته‌بندی $قصه های من و مامانم$ – ( ‿ )برای یک لحظه ازادی( ‿ )
love-germany-2006.blogsky.com/category/cat-1
Translate this page
May 1, 2011 – (اگه نخونی از دستت میره ها…….) چند روزی می شد که مامانم خیلی تو فکر بود و می دیدم دائم. داره. با خودش حرف میزنه و می ره جلوی اینه خودشو ورانداز می. کنه.مطمئن بودم حتما”نقشه ای تو سرشه، ولی نمی دونستم باز. چه. خوابی برای من و بابای طفلکی ام دیده، هی خدا خدا می کردم. چیز. مهمی نباشه و همه چی ختم بخیر بشه. تا یه روز عصر …
من پونه هستم، ۲۴ ساله و همجنسگرا – BBC Persian
www.bbc.com/persian/iran-41469485
Translate this page
Oct 13, 2017 – ولی پدرم، اقوام نزدیک مثل مادر بزرگ و خاله و عمه و دوستان معمولی‌‌ و همکارانم اطلاعی ندارند. جرات نمیکنم گرایشم را به نسل قبل بگویم، احساس می‌کنم آنها درک نمی‌کنند. پدرم حتی سر نماز نخواندن من با من بحث می‌کند، می‌گوید برای آبروی خانواده جلوی در و همسایه هم که شده باید تظاهر به دینداری کنم برای همین می‌دانم هرگز گرایش …
یواشکی های ما – داستان سهیلا 1
hamehma.blogfa.com/post/8
Translate this page
همه ی فامیل از مادرم بیزار بودند میگفتند جادو جنبل میکنه. اینو بارها از دختر عموهام شنیده بودم. اما معنیشو نمیفهمیدم. ولی بزرگتر که شدم با چشم خودم میدیدم مامانم با هر کی چپ میفته میره پیش دعا نویس و براشون جادو جنبل میکنه. البته من هیچ وقت باور نمیکردم این دعاها اثر کنه. ولی بعد ها فهمیدیم این همه سال مامانم بابام و با همین جادو ها نگه …
داستان من و زندایی الهام جونم | غزلکده
https://ghazalkade.ir/threads/112/
Translate this page
Nov 6, 2017 – داستان من و زندایی الهام جونم – مامان عشقم – داستان منو عمه – من و خاله الهام تنها داستان برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و… … الان چند سالی میشه با دخترداییم ازدواج کردم و هنوز که هنوزه خاطرات مادر زنم از بچگی های من ،بهترین سرگرمی شب نشینی های خونوادگیمونه. ======== آخرین ویرایش …

 







NS